|
|
|
|
|
تا وقتي قلب عريان كسي را نديدي؛ بدن عريانت را نشانش نده! هيچگاه چشمانت را براي کسي که معني نگاهت را نمي فهمد گريان مکن. قلبت را خالي نگهدار؛ اگر هم خواستي كسي را در قلبت جاي دهي سعي كن كه فقط يك نفر باشد؛ به او بگو كه تو را بيش تر از خودم و كمتر از خدا دوست دارم زيرا كه به خدا اعتقاد دارم و به تو نياز دارم
نامه {منتسب} چارلي چاپلين به دخترش جرالدين، در نقش ستاره باش و بدرخش، اما اگر فرياد تحسينآميز تماشاگران و عطر مستيآور گلهايي كه برايت فرستادهاند، به تو فرصت هوشياري داد، بنشين و نامهام را بخوان. من، پدر تو هستم. امروز نوبت توست كه صداي كفزدنهاي تماشاگران، گاهي تو را به آسمانها ببرد. به آسمانها برو، ولي گاهي هم به روي زمين بيا و زندگي مردم را تماشا كن؛ زندگي مردم را تماشا كن؛ زندگي آنان كه با شكم گرسنه و در حالي كه پاهايشان از بينوايي ميلرزد و هنرنمايي ميكنند. من خود يكي از ايشان بودهام. جرالدين، دخترم، تو مرا درست نميشناسي، در آن شبهاي بس دور، با تو قصهها گفتم ؛ آن هم داستاني شنيدني است. داستان آن دلقك گرسنه كه در پستترين صحنههاي لندن، آواز ميخواند و صدقه ميگيرد، داستان من است. من طعم گرسنگي را چشيدهام. من درد نابساماني را كشيدهام و از اينها بالاتر من، رنج حقارت آن دلقك دورهگرد را كه اقيانوسي از غرور در دلش موج ميزند و سكه صدقه آن رهگذر، غرورش را خرد نميكند. با اين همه، زندهام و از زندگان، پيش از آنكه بميرند، حرفي نبايد زد. به دنبال نام تو، نان من است: «چاپلين » جرالدين، دخترم، دنيايي كه تو در آن زندگي مي كني، دنياي هنرپيشگي و موسيقي است. نيمه شب، آن هنگام كه از سالن پرشكوه «شانزليزه» بيرون ميآيي، آن ستايشگران ثروتمند را فراموش كن. حال آن راننده تاكسي كه تو را به منزل ميرساند، بپرس. حال زنش را بپرس و اگر آبستن بود و پولي براي خريدن لباس بچه نداشت، مبلغي پنهاني در جيبش بگذار. به نماينده خود در پاريس دستور دادهام، فقط وجه اين نوع خرجهاي تو را بي چون و چرا، بپردازد. اما براي خرجهاي ديگرت بايد صورت حساب آن را بفرستي. دخترم، جرالدين؛ گاه و بيگاه با مترو و اتوبوس شهر را بگرد و مردم را نگاه كن. زنان بيوه و كودكان يتيم را بشناس و دست كم، روزي يك بار بگو: من هم از آنان هستم. تو واقعاً يكي از آنان هستي، نه بيشتر. هنر قبل از آنكه دو بال به انسان بدهد، اغلب دو پاي او را ميشكند. وقتي به مرحلهاي رسيدي كه خود را برتر از تماشاگران خويش بداني، همان لحظه تئاتر را ترك كن و با تاكسي خود را به حومه پاريس برسان. من آنجا را به خوب ميشناسم. آنجا بازيگران همانند خويش را خواهي ديد كه قرنها، زيباتر از تو و مغرورتر از تو، هنرنمايي ميكنند. اما در آنجا از نور خيرهكننده تئاتر «شانزليزه» خبري نيست. دخترم، جرالدين، چكي سفيد امضا برايت فرستادهام كه هر چه دلت ميخواهد، بگيري و خرج كني. ولي هر وقت خواستي دو فرانك خرج كني، با خود بگو : سومين فرانك از آن من نيست. اين مال يك مرد فقير و گمنام است كه امشب به يك فرانك احتياج دارد. جستوجو لازم نيست. اين نيازمندان گمنام را اگر بخواهي، همه جا خواهي يافت. اگر از پول و سكه براي تو حرف ميزنم، براي آن است كه از نيروي فريب و افسون پول، اين فرزند بيجان شيطان، خوب آگاهم. من زماني دراز در سيرك زيسته و هميشه و هر لحظه براي بندبازان روي ريسماني نازك و لرزنده، نگران بودهام، اما دخترم، اين حقيقت را بگويم كه مردم بر روي زمين استوار و گسترده بيشتر از بندبازان ريسمان نااستوار، سقوط ميكنند. دخترم، جرالدين، پدرت با تو حرف نمي زند. شايد شبي درخشش گرانبهاترين الماس اين جهان، تو را فريب بدهد و آن شب است كه اين الماس، آن ريسمان نااستوار زير پاي تو خواهد بود و سقوط تو حتمي است روزي كه چهره زيبايي يك اشرافزاده بيبندوبار، تو را بفريبد، آن روز است كه بندبازي ناشي خواهي بود. هميشه بندبازان ناشي، سقوط ميكنند. از اين رو، دل به زر وزيور مبند. بزرگترين الماس اين جهان، آفتاب است كه خوشبختانه، بر گردن همه ميدرخشد، اما اگر روزي دل به مردي آفتابگونه بستي، با او يكدل باش و به راستي او را دوست بدار. معني اين را وظيفه خود در قبال اين موضوع بدان. به مادرت گفتهام كه در اين خصوص براي تو نامهاي بنويسد. او از من بهتر معني عشق را ميداند. او براي تعريف «عشق» كه معني آن «يكدلي» است، شايستهتر از من است. دخترم، هيچكس و هيچ چيز ديگر در جهان، نميتوان يافت كه شايسته آن باشد دختري ناخن پاي خود را براي آن عريان ميكند. برهنگي، بيماري عصر ماست. به گمان من، تن تو بايد مال كسي باشد كه روحش را براي تو عريان كرده است. حرف بسيار براي تو دارم، ولي به وقت ديگر ميگذارم و با اين آخرين پيام، نامه را پايان ميبخشم : پدر تو، چارلي چاپلين
پ.ن: در قسمت نظرات اين مطلب در سايت دنباله؛ heartless اين پيام رو گذاشته: شما نظري ندارين؟! موضوع مطلب: سرگرمي و اطلاعرساني |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 23:42 توسط mr_mtc
|
ارسال لينك به: بالاترين: |
||